خرج نگاهی بر هنر دستان مردم نصف جهان



بازارهای میدان نقش جهان، پر بود از گردشگرانی که به دنبال یافتن صنایعی فاخر از هنر دست مردان و زنان این دیار بودند، اما دستشان تنها قادر به لمس کالاهای بی ارزش ارزان قیمت بود که حالا به خوبی خود را میان صنایع دستی فاخر اصفهان و در دل گردشگران جا کرده اند.

به گزارش خبرنگار ایسنا، در محدوده تاریخی شهر اصفهان و با از گذر کوچه پشت مطبخ در مسیر میدان نقش جهان، مغازه هایی از صنایع دستی دیده می شوند که شغل فروشندگانش نسل به نسل به آنها منتقل شده است.

پای صحبت‌شان که می‌نشینم، می‌گویند: “ایام نوروز گردشگران تنها به خرج نگاهی بر اندام ظروف نقره و قلم کاری شده بسنده می‌کردند”. نقش و نگار جام‌هایی که دستان هنرمندان ایرانی بر پیکرشان ردپای قلم بر جای گذاشته‌اند، اما هم چون گذشته باشکوه، ولی نگران از پشت ویترین مغازه‌ها به آینده‌ نامعلوم صنایع دستی لبخندی تلخ می‌زنند. 

گردشگران خارجی بیشتر جذب ظروف خوش رنگ و لعاب مینا می‌شوند، نقره و قلم زنی برایشان ناشناخته است. پیرمردی که موهایش را در همین کار نقره‌گون کرده است، گوشه‌ای در میان جام‌ها و گلدان‌های قلم خورده نشسته است. صدایم می زند “دخترم این‌ها را بیشتر برای جهاز می‌برند، ولی این روزا دیگه کسی جرات نمی کند دخترش را عروس و پسرش را داماد کند… “. گویی باد نوسانات قیمت دلار بر کالاهای اصیل ایرانی غبار رکود نشانده است.

کمی آن طرف تر نقش و نگار فرش‌های دستبافت ایرانی که با هر تار و پودش خاطره‌ای بافته شده، مرا سمت خود می‌کشاند. “اگر زبان بلد باشی کسب و کارت رونق دارد، ولی ایرانی‌ها توان خرید فرش‌های زینتی و دستبافت را ندارند.” این را مرد میانسالی می‌گوید که به کوهی از فرش لم داده و منتظر است چای خوش رنگش سرد شود.

ورودی میدان پر از بوی ادویه و زرق و برق بدلیجاتی است که برای خالی نبودن عریضه، آنجا به فروش می‌رسد. خود را در آینه دستفروشی که شال و روسری‌های رنگی را در کنار سفره‌های قلم زنی می‌فروشد، می‌بینم. صدای مادر و دختری که سعی می‌کنند از میان آن همه طرح و رنگ یکی را انتخاب کنند مرا از حال و هوای خودم پرت می‌کند آن طرف، میان سفره‌های قلم کاری شده…

زبری دست‌هایش دل را می‌خراشد. با همان دست‌های پینه بسته‌اش سفره‌های پارچه‌ای را یکی یکی در هوا می‌رقصاند و منگوله‌هایش آدمی را هیپنوتیزم می‌کند. انگاری برکت از سفره‌هامون رفت از وقتی نان تازه را از دستان پدر گرفتیم و در سفره‌های بی نقش و نگار پلاستیکی گذاشتیم. “مسافری که پول داشته باشد اینجا نمی آید، نان رو می‌برند سر سفره اجنبی‌ها … ” پیرمرد این را گفت. در حالی که دلم با رعشه دستانش می‌لرزید.

“اینجا از ۱۰ هزار تومان تا ۳ میلیون تومان جنس داریم، بیشترین چیزی که فروختیم کیف‌های قلم زنی ۱۰ هزار تومانی بود که با جیب مشتریان سازگارتر بود.” این را مدیر یکی از فروشگاه های داخل میدان می گوید که رنگ آبی ظروف میناکاری‌اش آرامش خاصی دارد. “نوروز امسال مشتریان یک سوم سال قبل بودند با قدرت خرید خیلی پایین تر از سال قبل” و مردم تنها، نگاهی خرج می‌کردند بر پیکر نیلگون صنایع دستی بازارهای میدان نقش جهان.

در بازار مسگران صدای چکش‌هایشان مانند یک آهنگ قدیمی زیبا در گوش می‌پیچد و مرا به زمانی برد که با پدربزرگم در اینجا قدم می زدیم. بازار پر بود از زنان و مردانی که خنده هایشان از ته دل بود نه از سر زور، هنوز صدای خنده شان در گوشم می‌پیچد و زیباترین ترکیب دنیا را می‌سازد با صدای چکش‌ها روی مس تازه و دست نخورده.

با صدای گریه کودکی که اصرار دارد عروسکی چوبی را از میان آن همه مس و مینا برایش بخرند، به فضای گرم بازار بازمی‌گردم. گرمی رنگ مس چشمانم را می‌نوازد، از بازار سوت و کور معلوم است، حال اینجا هم خوب نیست… . مس فروشان می‌گویند “دیگر کسی مس نمی‌خرد. همین که بتوانند ظروف روحی ساده بخرند، باید خدا را شکر کنند”.

به خاتم کاری که ختم هنرهای دستی است می‌رسم. چه هنرمندانه و ظریف تکه‌های چوب را در کنار هم به کار می‌گیرند و گاهی با آبرنگ نقشی می‌زنند بر چوب تا دلرباتر کنند این هنر دستشان را. استادی که سالهاست نفش خاطره بر خاتم می‌زند، می‌گوید: “خدا را شکر راضی بودیم امسال” خیالم کمی راحت می‌شود پس از شنیدن حرف این مرد سپیدموی.

اما، هنوز دلم آرام نگرفته، صنایع دستی‌مان چقدر زود به دست فراموشی سپرده شد و چه تلخ است دیدن اجناس بی نام و نشانی که تنها برای چرخاندن چرخ زندگی فروشندگان، در اینجا به فروش می‌رسد. از بازار به سمت حوض فیروزه‌فام میانه میدان می‌روم تا لذت ببرم از شکوه و عظمت عالی قاپو که به تازگی از بند مرمت گران رهایی یافته است.

گزارش از سیده فاطمه احمدی، خبرنگار ایسنا-منطقه اصفهان


منبع :ایسنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *